| [ Add to Bookmark - Make Home Page ] [ بازگشت به خانه ] |
|
منوی اصلی |
|
وقتي گناه ميكنم... [ November 28, 2007 ]
تلاش كنيم تا به آن چه باور داريم، عمل كنيم. با اين تعريف يك نكته را يادآوري ميكنم و آن هم اين كه گناه كردن، انسان را خسته و ناتوان ميكند يعني قواي او را براي اصيل بودن، تحليل ميبرد. به جايي ميرسد كه ممكن است باورها و خواستههاش برايش بي معني بشوند، انگيزه و اميدي براي ادامه دادن نداشته باشد و از خودش نااميد بشود. در واقع گناه كردن، دست كم گرفتن تواناييها و تحليل قواي خود است. من وقتي گناه ميكنم، اين را به خودم نشان ميدهم كه آن چنان هم توانمند نيستم، يا باورهام آن چنان برايم مهم نيستند و در هر حال با اين كار ، قبول ميكنم كه ميتوانم با تناقض زندگي كنم. اين فرايند در طولاني مدت، زندگي من را بي بنياد ميكند، چون ممكن ميشود كه هر چيزي با هر چيزي جور در بيايد و هر كاري ممكن بشود. يك استفاده هم از منابع اسلامي اين كه :هر گناه ، انجام گناه بعدي را آسانتر ميكند. ميتوان اين جمله را اين گونه معنا كرد كه هر گناه، مقاومت فرد را براي «خود بودن» بيشتر در هم ميشكند و در نهايت ممكن است او را به «بي خودي» و«تهي بودن»برساند. و آخرين نكته هم اين كه گناه كردن(طبق تعريف اول نوشته) ما را به توجيه ميكشاند. «اغلب ِ ما ، چنان استدلال ميكنيم كه زندگي ميكنيم و نه چنان كه استدلال ميكنيم، زندگي»*. در اين صورت، گناه مي تواند شالوده باورهاي ما را هم به هم بريزد و ما را از حيقيقت دور كند.
انتهاي پيام |
|
Copyright © 2004-2007 parsipic.com All rights reserved-Designed By parsipic.com