| [ Add to Bookmark - Make Home Page ] [ بازگشت به خانه ] |
|
منوی اصلی |
|
دانه را با طلوع بيداريات ، گرم كن [ August 02, 2007 ]
«انساني كه خود آگاهي ندارد به درشكهاي مي ماند كه در آن مسافر در خواب است و درشكه چي [هوشيار نيست] و اسبها نيز هر كدام رو به سويي دارند و همسو نيستند. كسي بايد پيدا شود، افسار اين اسبها را در دست بگيرد و آنها را آرام و هدايت كند.» دانهاي را كه خداوند در دل آدمها كاشته و صد باغ و گلستان را در دل آن دانه پنهان كرده، اكنون زير لايههايي از يخ و برف به خواب رفته است . دانه را با طلوع بيداريات ، گرم كن و آن صد باغ و گلستان را برويان . بديهي است مسافري كه خوابيده و سرنوشت خويش را به دست درشكه چي و اسبان رميده سپرده است ، زندگي را كابوسي بيش نميبيند. او خود را به بخت و اقبال سپرده است . او خود را به هوي سپرده است. اسبهاي رميده ، همان تمايلات ما هستند . تمايلاتي كه خواهان آنند تا ما را به تمامي تحت سلطه خويش در آورند. هر ميلي كه مالك تو شود بر تو سروري خواهد كرد. بيدار شو و ارباب تمايلات خويش باش. هسته مركزي هويت انساني تو هنوز دست نخورده باقي است . درياست خويشتن الهي تو. هرگز آلوده نميشود و به مانند اثير بالا مبرد كه بال دارند. خورشيد است خويشتن الهي تو. او در سوراخهاي تاريك موشهاي صحرايي خانه نميكند و به لانه تنگ و نمور ماران نميخزد. تنها چيزي كه تو به آن احتياج داري، بال است و شجاعت تنها پريدن در آسمان بيانتها. بالها و شجاعت را بياور و آسمان را از آن خود كن. تماميت همه چيزها و وحدت شان ، همان آگاهي بسيط هستي است. نام اين آگاهي بسيط را ميتواني خدا بگذاري. انتهاي پيام |
|
Copyright © 2004-2007 parsipic.com All rights reserved-Designed By parsipic.com