غير علمي [ March 05, 2007 ]
جام جم:داشتم مي رفتم سونا که رفيق قديمي ام شهرام شکيبا هم به من پيوست که او هم به سونا بيايد و استخواني سبک کند و بلکه اين فاصله بين مهره هاي ستون فقراتش را در گرما و رطوبت سونا، به حداقل برساند.
رفيق سابقم را به رفقاي جديدم معرفي کردم. خوشبختانه ، اسم شکيبا را که گفتم رفقا او را شناختند و تحويلش گرفتند و بر مسطبه جايش دادند و دورش حلقه زدند و باب حرفهاي نگفتني و ننوشتني و نخواندني را باز کردند.
مهندس سابقي از حرف من ، فرمايش استاد صفار هرندي وزير محترم ارشاد برايش تداعي شد و گفت: کتاب خوب آن است که بشود با صداي بلند در جمع خانواده خواند.
آقاي کوچک پور: از اين لحاظ کتابخانه شخصي بنده را بايد به آتش کشيد.
آقاي رنج کشيان: به نظر من ناشران بايد اعتراض مدني کنند.
شهرام شکيبا: اه اه اه. اين قدر من از اين حرفها بدم مي ياد. شما خجالت نمي کشي در چنين جمع باصفايي از اين حرفهاي بي وفايي مي زني؟
آقاي جديدلو: جناب شکيبا شما خودتان را ناراحت نکنيد. مدتهاست سوزن اين رفيق جوان ما روي اعتراض مدني گير کرده.
شهرام شکيبا: خب از جمعتان بيندازيدش بيرون. براي شما خوب نيست که با اين جماعت هم سخن شويد.
آقاي رنج کشيان: شما داريد رسما به بنده توهين مي کنيد.
آقاي شکيبا: منظورم شماي نوعي نيست ، بلکه شخص شماست.
بي خيال ، اين قدر جدي نگير!
آقاي سابقي: استاد شکيبا، چند وقت است توي تلويزيون کمتر ديده مي شويد.
شهرام شکيبا: فعلا بيشتر پشت صحنه فعاليت مي کنم.
آقاي جديدلو: اتفاقا من شنيده ام که پشت صحنه خيلي بهتر از جلوي صحنه است.
آقاي سابقي: آقاي شکيبا من مي خواستم بگويم يک دکتري را مي شناسم که ظرف بيست جلسه ، با گفتار درماني مشکل «س» شما را حل مي کند.
آقاي رنج کشيان: دست بالاي دست بسيار است.
آقاي کوچک پور: نه بابا، اين چه حرفي است؟! اين «س»، نمک استاد شکيباست.
آقاي جديدلو: الان شما بگو اکاليپتوس.
شهرام شکيبا: اکاليپتوث.
آقاي جديدلو: چه بانمک! تازه بوي اکاليپتوث بيشتر هم هست!
آقاي سابقي: پس قربان دستت ، يک قدري بريز توي مخزن بخار که ششهامون حال بياد.
گفتگوهاي مرطوب / سيد علي ميرفتاح