ما گدايان اين خيابانيم ! [ May 14, 2006 ]
جام جم:امروز شنبه صبح که بنده از منزل به قصد سرکار رفتن بيرون آمدم ، در يک نگاه ، سطح شهر را خيلي متفاوت از هميشه يافتم.
خيال بد نکنيد. دود و ترافيک سرجايش بود. کرايه تاکسي ها هم همچنان بالا. فقط جاي شما خالي ، هرچه به اطراف و اکناف نگاه کردم و چشم دواندم ، اثري از گداهاي روزهاي قبل نديدم. کانهو تخمشان را ملخ خورده بود. هرچه بيشتر نگاه مي کردم ، بيشتر هيچي نمي ديدم.
نکته : هيچ اگر ديدني بود، ما هم مي ديديم. در بحر تفکر غوطه ور بودم که يکدفعه ياد خبري افتادم. هفته پيش ، روزنامه ها از قول رئيس کميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي شهر تهران چنين تيتر زده بودند: «جمع آوري متکديان تهران از روز جمعه [ديروز] آغاز مي شود.» رسول خادم هنگام بازديد از نمايشگاه مطبوعات ، اين مطلب را اعلام کرده و گفته بود که در اجراي اين طرح ، 9دستگاه مربوطه ، از جمله شهرداري ، نيروي انتظامي ، سازمان بهزيستي ، کميته امداد و استانداري تهران با همکاري يکديگر ، جميع عزيزان متکدي داخلي و خارجي را از سطح معابر پايتخت جمع آوري و ساماندهي خواهند کرد. براي يک لحظه احساس دلتنگي عجيبي پيدا کردم.
دلم براي ديدن يک گدا (يا گداصفت) لک زد. ياد گداي سر کوچه مان افتادم که گاهي وقتي دلش براي خودش تنگ مي شد ، وسط کوچه ، توي دستگاه نوا مي زد زير آواز.........
نظم نوين :
ما گدايان اين خيابانيم
شهروند هواي تهرانيم
متکدي و يا گدا يا غير
هرچه ما را لقب دهند آنيم
گر برانندمان به زور از شهر
ره به جاي دگر نمي دانيم....
با اين حال ، گدا هم گداهاي سابق. بعضي از گدايان اين دوره و زمانه خيلي رو دارند. اين پررويي به خاطر آن هم نيست که روز و شب نيمرو مي خورند. نخير. بعضا وضعشان از من طنزنويس هم بهتر است.
مي گوييد نه ، ببينيد مدير کل امور اجتماعي استانداري تهران ، اوايل همين ارديبهشت ماه جلالي در جمع خبرنگاران حاضر در صحنه چه گفته است : هر گداي خياباني در ماه ، حداقل 1.5 ميليون تومان درآمد دارد و مردم بايد از کمک کردن به اين افراد پرهيز کنند. اتفاقا آقاي خادم ، عضو شوراي شهر (و کشتي گير سابق) هم به همين نکته اشاره کرده و گفته بودند که حدود 85 تا 90 درصد متکديان ، مجموعه اي سازمان يافته با پشتوانه حرفه اي و شيادي هستند و از حاشيه شهر هدايت مي شوند و به صورت باندي و گروهي فعاليت مي کنند و هيچکدام از آنها نيازمند واقعي نيستند. رسول خادم ، زمينه تکدي گري در تهران را با توجه به ترحم بيش از حد مردم و سوئاستفاده متکديان از احساسات پاک آنها طوري ترسيم کرده بود که به قول يک روزنامه اي انگار تهران بهشت برادران و خواهران متکدي مي باشد.
حرف حساب :
حيف که گدايي شغل آبرومندي نيست وگرنه بعدازظهرها به عنوان کار دوم خودم انتخاب مي کردم.
حکايت ميني ماستماليستي :
گدايي را گفتند: چرا گدايي مي کني؟ گفت : اولا به تو چه؟ در ثاني ، گدايي من براي اين است که محتاج خلق خدا نشوم.
يک قضيه حقوقي : سالها پيش يک کشوري ريخته بودند تمامي گداها را جمع کرده بودند. يکي از گداها براي خودش وکيل مي گيرد و به دادگاه عارض مي شود. وکيل وي با استناد به قانون «آزادي بيان» به دادگاه ثابت مي کند که موکلش مرتکب جرمي نشده است.
او به موجب قانون آزادي بيان در جامعه ، مطلب مورد نياز خود را با مخاطبان و رهگذران در ميان مي گذارد و به عنوان مثال مي گويد: «در راه خدا به من فقير عاجز کمک کنيد.» حالا آنها يعني مردم هم آزادند که کمک کنند يا نکنند. خلاصه ، نتيجه دادگاه به نفع گداي مورد نظر تمام مي شود و از روز بعد، آن گدا با داشتن پروانه کسب رسمي به شغل آبرومند خويش ادامه مي دهد.
گداي مورد نظر :
لطفا طبق قانون آزادي بيان ، اگر مايل به کمک مي باشيد ، به اين حقير فقير بي تقصير کمک بلاعوض نماييد. کارت عابر بانک هم پذيرفته مي شود.
مصرع :
گر گدا کاهل بود ، تقصير صاحبخانه چيست؟.....
نکته اخلاقي : اين حرفها براي گدايان داخلي بدآموزي دارد. فلذا محض اطلاع عرض مي کنم که شعر فوق الذکر هيچ دخل و ربطي به گدايان خياباني ندارد.
رضا رفيع