[  Add to Bookmark  -  Make Home Page   ] [  بازگشت به خانه ]


   گالری عکس   Photo Gallery

   گالری عکس   Photo Gallery

   گالری عکس   Photo Gallery

Hannover IT Limited - Domain and Host

منوی اصلی

 بازگشت به صفحه اصلی

رژیم و سلامت

 رژیم سلامتی با سالادها

 رژیم های لاغری

 خواص دارویی میوه ها و سبزیها

 پزشکی

همسران

 دوران عقد

 همسر خود را موش کنید

 مات کردن خانواده همسر

 سوالات زوجهای جوان

 هدیه به زوجهای جوان

 پندهای ازدواج

از همه جا،از همه طرف

 سینما

 خبرهای ویژه

 حوادث جالب

سرگرمی

 روز sms

 فال وطالع بینی

 خبرهای جالب

 لطیفه

 داستان هفته

 سخن بزرگان

 طنز

 پند روز

 بازیگر هفته

 ورزشکار هفته

بلوغ و نوجوانی

 بلوغ و جوش صورت

گالری عکس

 عکس روز

 طبیعت

 خنده دار

 حیوانات

 گوناگون

خانه و خانه داری

 خانه داری برای نوعروسان

رازهای موفقیت

 تغییر کنید تا بهترین شوید

 رویارویی با بحران

 خوشبخت باشید

 کلیدهای موفقیت

 روزشمار آرامش

زنان

 درمان نازایی

 سلامتی دوران بارداری

مردان

 مردان

آرایش و زیبایی

زیبایی در زنان

قد بلند شوید

 یوگای صورت

 گیاهان آرایشی

خودشناسی

 شخصیت شناسی با اعداد

 تست روانشناسی

رازو نیاز

 دعاهای مشکل گشا

 عجائب امام زمان

کودکان

 تغذیه و رژیم غذایی کودکان

 فرزند باهوش بخواهید

 آشپزی کودکان

موبایل و کامپیوتر

 برنامه های موبایل

 دانلود نرم افزار

 تالار موبایل

آگهی رایگان

 آگهی رایگان شما

 نیازمندیها : اتومبیل

 نیازمندیها : املاک

 نیازمندیها : خدمات

 نیازمندیها : آموزش

 نیازمندیها : لوازم

 نیازمندیها : کامپیوتر

 نیازمندیها : ارتباطات

 نیازمندیها : بازار کار

 نیازمندیها : صنعت

 نیازمندیها : شخصی

آخرین اخبار  جهان

طناب [ October 06, 2005 ]

داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت.
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد.
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .پ كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگياش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چارهاي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
“خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.
- پس آن طناب دور كمرت را ببر
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟

کاریکاتور
عکس از گلها
عکس خنده دار
بچه ها
ماشینهای زیبا
عکسهای سینما
حیوانات
عاشقانه ها
جواهرات
ورزش
طبیعت
کارت پستال
 ژورنال زیبا
هنرهای زیبا
خطای چشم
نقاشیهای زیبا
 ماسک های سینما
ساختمانها
تصاویر ناراحت کننده
 تخم مرغ های زیبا
رازهای عشق
کیف و کفش
والنتاین
شوخی با مشاهیر
 جشن جام جهانی
 اخرین عکسها
 پر بیننده ها

Copyright © 2004-2007 parsipic.com All rights reserved-Designed By  parsipic.com