[  Add to Bookmark  -  Make Home Page   ] [  بازگشت به خانه ]


   گالری عکس   Photo Gallery

   گالری عکس   Photo Gallery

   گالری عکس   Photo Gallery

Hannover IT Limited - Domain and Host

منوی اصلی

 بازگشت به صفحه اصلی

رژیم و سلامت

 رژیم سلامتی با سالادها

 رژیم های لاغری

 خواص دارویی میوه ها و سبزیها

 پزشکی

همسران

 دوران عقد

 همسر خود را موش کنید

 مات کردن خانواده همسر

 سوالات زوجهای جوان

 هدیه به زوجهای جوان

 پندهای ازدواج

از همه جا،از همه طرف

 سینما

 خبرهای ویژه

 حوادث جالب

سرگرمی

 روز sms

 فال وطالع بینی

 خبرهای جالب

 لطیفه

 داستان هفته

 سخن بزرگان

 طنز

 پند روز

 بازیگر هفته

 ورزشکار هفته

بلوغ و نوجوانی

 بلوغ و جوش صورت

گالری عکس

 عکس روز

 طبیعت

 خنده دار

 حیوانات

 گوناگون

خانه و خانه داری

 خانه داری برای نوعروسان

رازهای موفقیت

 تغییر کنید تا بهترین شوید

 رویارویی با بحران

 خوشبخت باشید

 کلیدهای موفقیت

 روزشمار آرامش

زنان

 درمان نازایی

 سلامتی دوران بارداری

مردان

 مردان

آرایش و زیبایی

زیبایی در زنان

قد بلند شوید

 یوگای صورت

 گیاهان آرایشی

خودشناسی

 شخصیت شناسی با اعداد

 تست روانشناسی

رازو نیاز

 دعاهای مشکل گشا

 عجائب امام زمان

کودکان

 تغذیه و رژیم غذایی کودکان

 فرزند باهوش بخواهید

 آشپزی کودکان

موبایل و کامپیوتر

 برنامه های موبایل

 دانلود نرم افزار

 تالار موبایل

آگهی رایگان

 آگهی رایگان شما

 نیازمندیها : اتومبیل

 نیازمندیها : املاک

 نیازمندیها : خدمات

 نیازمندیها : آموزش

 نیازمندیها : لوازم

 نیازمندیها : کامپیوتر

 نیازمندیها : ارتباطات

 نیازمندیها : بازار کار

 نیازمندیها : صنعت

 نیازمندیها : شخصی

آخرین اخبار  جهان

کنارنسل من،آدم تکه پاره شده است [ September 24, 2005 ]


هنگام حرکت به سمت محل گفتگو با اصغر نقي زاده ياد عنوان بندي آغاز فيلم ميهمان مامان مي افتم. اتوموبيلي که من و عکاس روزنامه سوار آن هستيم، از خيابان جام جم به راه مي افتد و با فاصله گرفتن از برجها و ساختمان هايي که ويژگي مهم اين منطقه از شمال تهران است، با گذر از اتوبان ها و خيابان ها به جنوب شهر نزديک مي شود.
کم کم خيابان هاي عريض با اتوموبيل هاي مدل بالا جاي خود را به خيابان هاي جمع و جور و کوچک و خانه هاي چسبيده به هم مي دهد.
چهره آدمها تغيير مي کند، نامهاي شهدا بر خيابان ها بيشتر مي شود و در نقطه پاياني اين سفر يک ساعته، به دوراهي قپان در خيابان قزوين مي رسيم.
جايي که نقي زاده در يکي از خيابان هاي فرعي آن در ساختمان کانون فرهنگي ميثم حضور دارد. او را اين بار با مو و ريشي مي بينم که براي سريال ماهور به کارگرداني عبدالله باکيده آرايش يافته و نگران است که عکس گرفتن با اين گريم خلاف تعهدي باشد که به تهيه کننده کار دارد.
بازيگري که به شيطنت و شلوغ کاري در پشت صحنه فيلم ها شهره است و هر بار مي تواند با لطيفه اي خستگي را از تن عوامل بيرون کند، اينجا در اتاق سمعي - بصري کانون ميثم بسيار آرام است.
او سالهاست در فيلمها و سريال هاي مختلف حضور دارد و بخش اعظمي از آثاري که در آنها حضور يافته آثاري با مضامين دفاع مقدس است.
کارنامه کاري او طي همکاري با کارگردان هاي معتبري همچون: ابراهيم حاتمي کيا، کمال تبريزي و... شکل گرفته است. وقتي به بسيجي فيلمها و سريال هاي جنگي مي گويم: معروف است در پشت صحنه فيلمها خيلي شيطنت مي کنيد.
آيا اين مساله شايعه است يا واقعيتي است که در قالب شايعه بيان مي شود؟ مي گويد: البته به آن شدت نيست...


پاي شما چگونه به سينما باز شد؟
سال 61 با فيلم توبه نصوح ساخته محسن مخملباف وارد سينما شدم. در آن فيلم در بخش تدارکات فعاليت داشتم و در بخشهاي ديگر هم کمک مي کردم.
آن زمان مثل حالا کارها تخصصي نبود و به غير از گروه فيلمبرداري ، بقيه همکاران فيلم کارهاي مختلفي را انجام مي دادند.

دستمزد شما سر آن کار چقدر بود؟
آن زمان 2000 تومان بود. آن موقع پيکان 55 هزارتومان بود. دلار هم 63 تومان خريد و فروش مي شد.

پس شما هم از همان طيف هنرمنداني هستيد که بعد از انقلاب کار خود را با حوزه آغاز کردند؟
بله. بخش عمده اي از بچه هاي حوزه با هم هم مسجدي بودند. ما همه بچه هاي مسجد جواد الائمه بوديم.
البته تشکيلات حوزه ابتدا در ساختماني در خيابان فلسطين به شکل رسمي ايجاد شد. سعيد کشن فلاح ، تاجبخش فنائيان ، محسن مخملباف ، رضا رخ صفت ، رسول ملاقلي پور و... برخي از اعضاي جريان اوليه حوزه بودند که بعدها به ساختمان خيابان سميه نقل مکان کردند.

اين مسجد جواد الائمه ويژگي خاصي داشت؟
در آن زمان مسجد پيش نمازي به نام حاج آقا مطالب داشت که خدا رحمتش کند. سال 80 از دنيا رفت. او براي ما حکم پدر را داشت و فضاي خوبي را فراهم کرده بود.
جوري که گاه شبها در مسجد مي خوابيديم. بعد از تشکيل حوزه هنري ارتباطهاي هنري ميان اعضاي اين مسجد ايجاد شد و البته من هم به واسطه محمد تختکشيان به حوزه رفتم.

اما برخلاف خيلي از افراد ديگر در حوزه نمانديد؟
اول آمدم حوزه؛ يک سال آنجا کار کردم؛ اما ديدم دنياي هنر نمي تواند شغل ثابت آدم زن و بچه دار باشد.
بعد رفتم آموزش و پرورش استخدام شدم تا با فراغ خاطر بتوانم به کار هنري بپردازم. جوري که ديگر به دليل احتياج مالي هر کاري را قبول نکنم و اگر هم قرار است فيد شوم ، درست فيد شوم.

آن زمان چه تصوري نسبت به کار هنري داشتيد؟
براي من و خيلي از هم نسلانم عين جنگيدن بود و فرقي با جبهه نداشت.

شما چند سالگي ازدواج کرديد؟
21ساله بودم ، در سال 63 ازدواج کردم.

شما فرزندان خود را به شيوه کدام نسل تربيت کرديد؟
بينابين. نه آنها را محدود کردم و نه همه چيز را در اختيارشان قرار دادم.

بازيگري از نظر اصغر نقي زاده يعني چي؟
رفتن در قالب آدمهاي ديگر و نشان دادن شخصيت آنها و زندگي کردن با آنها.

شما را بيشتر در نقشهاي کوتاه و مکمل ديده ايم.اغلب هم جنگي بوده است. چرا انتخاب ديگري نکردي؟
اين مساله به انتخاب ما نيست، کارگردان و گروه او معمولا اين انتخاب را انجام مي دهند. بازيگراني در سينما و تلويزيون هستند که 50سال است در نقش مادر حضور مي يابند.
وقتي نقشي را خوب بازي کني ، هرکس به سراغ تو مي آيد، توقع ايفاي آن نقش را از تو دارد. البته تلاش کردم در 2سريال اخيرم نقشي متفاوت را ايفا کنم.
در رقص پرواز نقش رزمنده اي را بازي مي کنم که از نيروهاي دکتر چمران است. يک اصفهاني است و شخصيت جالبي دارد. در ماهور هم نقش يک عرب بستاني را ايفا مي کنم.
در هر دو کار مشاور لهجه داشتم تا کار را به فضاي واقعي نزديک کنم.

فهرستي از کارهاي شما دارم. مي شود نگاهي به آن بيندازيد و ببينيد کامل است يا نه؟
(نقي زاده بعد از ديدن فهرست مي گويد) در فيلم شيدا دستيار کارگردان بودم. البته در برج مينو هم حضور کمي داشتم.

مي شود چند جمله اي درباره هر يک از آنها بگوييد؟
سريال قصه هاي رودخانه سيا کيما در ايران پخش نشد. در دوران سرکشي نقشم کوتاه شد. نقش مردي را بازي مي کردم که از يک نيروي نظامي اخراج شده بود و به دليل بداخلاقي اش 2دخترش فراري شده بود.
او لهجه اي شمالي داشت و مي خواست به فارسي حرف بزند. در آنجا هم لهجه داشتم. مرد در نهايت به اين نتيجه مي رسد که رفتار بد او باعث مشکلات خانوادگي اش شده است.
سريال تب را هم با عباس مراديان کار کردم. در فيلم سرزمين خورشيد هم دستيار بودم و هم بازيگر. کارسختي بود. کارهاي درويش همه سخت است.
در از کرخه تا راين شبانه روز کار مي کرديم. اروپا گران بود و اگر اين طور کار نمي کرديم به نتيجه دلخواه نمي رسيديم.
فيلمبرداري مهاجر 4ماه کار طول کشيد. بخش سخت کار کار در مرداب بود که در آن با انواع و اقسام دراکولا و پشه دست و پنجه نرم مي کرديم و تکانهاي قايق موقع کار پوست ما را مي کند.
از آن هواپيماهايي که در فيلم مي بينيد حدود 15تا افتاد تا فيلم ساخته شد. در وصل نيکان موشکهاي واقعي را آورده بودند و خرج آن را خارج کرده بودند تا ما با آنها کار کنيم.
سر فيلم خاکستر سبز مردم بوسني به ما لطف زيادي داشتند. آنها ايراني ها را خيلي دوست داشتند. سال 93در پايتخت اسلواکي در براتيسلاوا کار مي کرديم و آنجا هم پوست انداختيم. باز هم بگم؟

داريم به جاهاي جالب مي رسيم...
سر فيلم آژانس شيشه اي نگهداشتن حس بازي در 2ماه انرژي زيادي برد. بازيگرها هر روز ساعت 10صبح به سر صحنه مي آمدند و تا 7شب تمرين مي کردند و تازه آن زمان ضبط کار آغاز مي شد.
تداوم حس بازي در فيلمي که ماجراهاي آن در 24ساعت اتفاق مي افتد براي 2ماه فيلمبرداري سخت بود. در فيلم مردي از جنس بلور کار کردن با فخري خورورش برايم تجربه خوبي بود.
بازيگر پرسابقه اي بود و خيلي چيزها از او ياد گرفتم. در همان فيلم يکي از لوکيشن ها مرده شورخانه بود. روز رفتيم کار کنيم نشد. شب که رفتيم خانمها فرار کردند. داشتند مرده مي آوردند و ما در تخليه مرده ها کمک کرديم.
بعد از آن ماجرا در چند موردي که پيش آمده و بستگانم فوت کرده اند، آن همکاري خيلي موثر بوده است. پشت صحنه چتري براي کارگردان فضاي شاد و شنگولي داشتيم گاهي به آسمان نگاه کن مثل همه همکاري هايم با تبريزي برايم لذتبخش بود.

لابد به دليل اين که همشهري ات است؟
نه، پدر و مادر من نطنزي هستند؛ اما آقاي تبريزي ترک است او همشهري حاتمي کيا است. امام حسين ع تجربه خوبي بود؛ اما خوابيد.
آن روزها شهر يزد کلا در اختيار ما بود. خوش رکاب هم که داستان خودش را دارد.

به اندازه قصه هاي ديگر شنيدني است؟
بله. در آن سريال عجله اي در کار بود که نگو. شاه حاتمي بايد کار را به پخش عيد مي رساند. هيچ فرصتي براي تمرين نبود.
گاه آنقدر عجله داشتيم که ديالوگ ها را بر در و ديوار مي نوشتند. يادم است روز 29اسفند يک طرف صحنه هاي انفجار را مي گرفتيم و از طرف ديگر مي دويديم تا صحنه هايي را در کهريزک بگيريم.
حسين زندباف ، تدوينگر سريال روز 13بدر در حال تدوين صحنه پاياني از شدت خستگي غش کرد؛ اما تماشاي بازتاب آن در ميان مردم خستگي را از تن ما درآورد.

چه چيزي باعث موفقيت آن سريال شد؟
نزديک شدن به فرهنگ عامه مردم. اگر سريالي ساخته شود که داستان آن در خانه مردم عادي اتفاق بيفتد، با استقبال بيشتري از سوي مردم مواجه مي شود تا کاري که صحنه هاي آن در خانه هاي لوکس و تجملي رخ بدهد.
بعد از آن هر راننده و شوفر کاميون و اتوبوسي که مرا مي بيند مجاني سوار مي کند.
موفقيت عجيبي بود که حتي وزير دفاع مملکت هم مثل همه قشرهاي جامعه از تماشاي آن لذت ببرد. يک روز بربري فروش محله ما جلوي مرا گرفت و گفت که اگر نگويم پايان داستان چه مي شود به من نان نمي دهد!

اگر آن سريال درباره هواپيما ساخته مي شد حتما نان شما در روغن بود، نه؟
خوش رکاب از آن سريال هايي است که هر بازيگري به عنوان کار موفق در کارنامه کاري خود دارد.

براي شما قبل از خوش رکاب چه بود؟
آژانس شيشه اي و از کرخه تا راين.

پس زياد بوده؟
نه، خوباش همين 3 تا بوده.

بهترين صحنه کارهايتان هم حتما از لابه لاي يکي از همين 3کار است؟
همان صحنه از کرخه تا راين است که به سعيد مي گويم دلم مي خواد تو رکابت باشم. در فيلم چتري براي کارگردان هم صحنه اي است که چتري را بالاي سرم گرفته بودند. صحنه حسي خوبي بود.

آن فيلم چه سالي ساخته شد؟
سال 79 بود؛ اما 81 پخش شد.

چرا؟
اول گفتند ضدجنگ است. اما 2سال بعد گفتند خوب است!

آقاي اصغرزاده...؟
خدا ابراهيم اصغرزاده را بيامرزد. من نقي زاده هستم. ابراهيم سال 81 در سانحه هوايي جمع ما را ترک کرد. از مهاجر با هم کار کرديم.
آن زمان بازيگر بود. بعدا به عنوان منشي صحنه و دستيار کارگردان کارش را ادامه داد و اين اواخر هم داشت مستند مي ساخت.

از بحث اصلي جا افتاديم. راستي تلخ ترين خاطره شما چه بود؟
خاکستر سبز را در شرايط سختي کار کرديم؛ اما مردم خوششان نيامد و خستگي کار به تن من ماند. بعد از تعطيلي سريال امام حسين هم حدود 2ماه افسردگي گرفتم.
البته خاطرات تلخ هم بعدها شيرين مي شود چون تو به آنها هم مانند فرزندت نگاه مي کني.

شده است کاري را مجاني انجام بدهيد؟
بله. سر فيلم از کرخه تا راين با آقاي سيف الله داد که آن زمان مدير توليد بود سر دستمزد به توافق نرسيديم. به ابراهيم زنگ زدم و ماجرا را گفتم.
او هم گفت که اين سکانس را فقط براي من نوشته است. گفت برويم اين فيلم را بسازيم به ياد بچه هاي جنگ. من هم قبول کردم.
نمي خواهم شعار بدهم؛ اما نسل من کنارش آدم تکه پاره شده است. من سر کار جنگي که مي روم مي گويم چه کاري مي توانم انجام بدهم، نه اين که آنها برايم تعيين کنند که چه کاري انجام دهم؟
در هيچ فيلمي مرا در نقش بچه پولدار نديده ايد. من هميشه يک بسيجي عام بودم، مثل اغلب مردم.

يک سوال تکراري. نقشي بوده که دوست داشته باشي؟
نه تاحالا براي هرچي زنگ زدند رفته ام.

يعني هيچ کاري را رد نکرديد؟
چرا، کارهايي بوده که به دليل فيلمنامه ضعيفش نرفتم.

شده کار مزاحم زندگي خانوادگي شود؟
بله، براي فيلمهاي از کرخه تا راين و مهاجر همه چيز را ول کردم.

واکنش خانواده؟
آنها به نوعي پشتيبان من هستند. الان همسر من و اغلب همسران بچه هاي دست اندرکار سينما و تلويزيون خودشان يک پا مرد هستند.
اگر کار در شهرستان باشد که خب آدم تمام وقت درگير کار است. اگر هم در تهران باشد، باز هم وضع خيلي فرق نمي کند. سر کار رقص پرواز وقتي به همراه گروه ساعت دوازده و نيم شب به اهواز رسيديم، به مهدي هاشمي زنگ زدند و خبر فوت مادرش را به او دادند.
بنده خدا همان شب به تهران آمد و فردا بعد از حضور در مراسم تشييع جنازه به اهواز برگشت تا دوباره مقابل دوربين برود. سينما اين جوري است، نه عزا دارد و نه عروسي.

حالا شما اين سينما را دوست داري؟
بالاخره هر کسي يک جور با کارش کنار مي آيد. يکي مي گويد عشق من است يکي هم... خود شما با سختي هاي کار خبرنگاري چه جوري کنار آمدي؟

به خاطر درآمد ميليوني اش!
ما هم مثل شما! البته همه شغلها اين سختي ها و مرارت ها را دارد.

اگر قرار باشد مردم باز هم بيننده فيلمهاي جنگي باشند، بايد چه کار کرد؟
به سراغ سوژه هاي تازه رفت. شبکه 4، چهارشنبه شبها برنامه اي داشت با نام جنگاوران هيتلر و حالا هم برنامه اي ديگر با نام گلادياتورهاي جنگ.
برويد ببينيد که در اين برنامه چطور بعد از گذشت 60سال از پايان جنگ جهاني دوم ، به گونه اي جذاب از جنگ جهاني حرف مي زنند؟

شما فکر مي کنيد ما در اين زمينه کمبود سوژه داريم؟
نه هنوز خيلي حرفها را مي توان گفت.


کاریکاتور
عکس از گلها
عکس خنده دار
بچه ها
ماشینهای زیبا
عکسهای سینما
حیوانات
عاشقانه ها
جواهرات
ورزش
طبیعت
کارت پستال
 ژورنال زیبا
هنرهای زیبا
خطای چشم
نقاشیهای زیبا
 ماسک های سینما
ساختمانها
تصاویر ناراحت کننده
 تخم مرغ های زیبا
رازهای عشق
کیف و کفش
والنتاین
شوخی با مشاهیر
 جشن جام جهانی
 اخرین عکسها
 پر بیننده ها

Copyright © 2004-2007 parsipic.com All rights reserved-Designed By  parsipic.com